[ و انس پسر مالک را نزد طلحه و زبیر به بصره فرستاد تا آنان را حدیثى به یاد آرد که از رسول خدا ( ص ) شنیده بود . انس از رساندن پیام سر برتافت و چون بازگشت گفت : « فراموش کردم . » امام فرمود : ] اگر دروغ میگویى خدایت به سپیدى درخشان گرفتار گرداند که عمامه آن نپوشاند [ یعنى بیمارى برص . از آن پس انس را در چهره برص پدید گردید و کس جز با نقاب او را ندید . ] [نهج البلاغه]

کتاب آسمانی

 قرآن کریم هنگامی که داستان ذوالقرنین بیان می­کند در ادامه آن می­گوید ذوالقرنین در سفر سوم خود، به تنگه‏اى میان دو کوه رسید و با قومى روبه رو شد که زبان نمى‏دانستند. آن قوم از فتنه و فساد قوم یأجوج و مأجوج به ذو القرنین شکایت کردند و از وى خواستند که میان آن­ها و آن قوم سدّى ایجاد کند تا آن­ها از تهاجم آن قوم در امان باشند. آن­ها گفتند که حاضرند هزینه این کار را هم پرداخت کنند. ادامه مطلب...


سیدعلی هاشمی ::: یکشنبه 86/10/23::: ساعت 1:38 عصر

   1   2   3   4      >
 
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 1


بازدید دیروز: 6


کل بازدید :219879
 
 >>اوقات شرعی <<
 
>> درباره خودم<<
 
 
 
>>لوگوی دوستان<<
 
>>اشتراک در خبرنامه<<